بازم سفر به اهواز
سلام یکی یه دونه مامانی.قشنگ مامان می دونی که هر روز بیشتر از روز قبل عاشقت میشم عزیزکم؟ چندوقت پیش بابابزرگ واسه عمل جراحی می خواست بره اهواز.واسه همین ما هم همراه بابا جون و مامان بزرگ و آجی محدثه دختر عمه جون رفتیم اهواز. فردا صبحش من و آجی محدثه واسه انجام خریدای آجی واسه دانشگاش رفتیم بازار و تو رو گذاشتیم پیش مادرجون.از بازار 1 پیراهن صورتی خوشگل به سلیقه آجی خریدم برات.وقتی برگشتیم خونه مادرجون با خوشحالی پریدی بغلم عزیزم انگار می دونستی که منم خیلی دلم واست تنگ شده گل نازم. قرار بود من و تو چند روز بمونیم اهواز اما عمه کبری زنگ زد و گفت که از بروجرد اومده دزفول و دوست داره تو رو ببینه واسه همین فرداش برگشتیم دزفول .خدا رو شکر بابابزرگ هم عمل جراحیش با موفقیت انجام شد و حالش خوبه خوبه.
قربون نفس مامان با این نگاه قشنگش


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بازم سفر به اهواز
